شمس الدين حافظ

42

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

حافظ در شش بيت قصه دارا و اسكندر را كه از پدر يكى و از مادر جدا مىباشد ، ياد كرده و در سيزده بيت دوران پرشكوه سلطنت وى را مورد توجه قرار داده ، و پند مىدهد كه شكوه و عظمت سلطنت زودگذر است . آيينه سكندر جام مى است بنگر * تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا . حافظ 25 بيت به آب حيوان اشاره مىكند و در 22 بيت از حضرت خضر ياد مىكند . مگر خضر مبارك پى درآيد * ز يمن همتش اين ره سرآيد لسان الغيب نام « اردوان » و بهرام را در اشعار خود آورده است . 1 - تخت تو رشك مسند جمشيد و كيقباد * تاج تو غبن افسر دارا و اردوان 2 - كمند صيد بهرامى بيفكن جام مى بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش از انوشيروان يعنى خسرو اول پادشاه ساسانى فرزند قباد و بيست و يكمين پادشاه ساسانى نيز غافل نيست . سپهر برشده پرويز نيست خون‌افشان * كه ريزه‌اش سر كسرى و تاج پرويز است حافظ به خسرو پرويز و شيرين هم در شعرش عنايت دارد و اين دختر زيباروى ارمنى كه دل فرهاد تنديسگر را ربوده و او را به مناظره با خسرو برانگيخته ، از نظر دور نمىدارد . سحرم دولت بيدار به بالين آمد * گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد او از باربد نوازنده و موسيقىدان معروف خسرو پرويز كه 360 نغمه به تعداد روزهاى سال تهيه كرده و ساخته بود ، به نيكى ياد مىكند . روان بزرگان ز خود شاد كن * ز پرويز و از باربد ياد كن نمونه‌هاى بسيار ديگر كه در كليات حافظ موج مىزند از يك‌سو اسطوره‌سازى و استادى وى و از جهت ديگر دانش و آگاهى بر علم تاريخ و ساير علوم و فنون را مىرساند كه چگونه استاد غزل و عرفان بر همه علوم زمان با آن همه بعد مسافت و نبود امكانات رسانه‌اى و اطلاع‌رسانى و عدم دسترسى به كتابت و كتاب ، آگاهى و اطلاع داشته است . اگرچه شمس الدين محمد حافظ در سال 792 ه‍ ، شمع وجودش در شيراز خاموش شد ، ولى روح بزرگش شروع به پرواز درآمد و سراسر جهان را درهم نورديد و در هر خانه‌اى كبوتر عشق حافظ لانه مهر و محبت ساخت . اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم ناگفته نماند كه حافظ درويش صوفى صافى و به اقوالى مذهب او شيعه اثنىعشرى بوده و در تشيع او در لابلاى اشعارش نبايد شك و ترديد داشت ، زيرا وى در مناقب اهل بيت با خلوص نيت يك شيعه